
در اجلاس اخیر داووس، وزیر خزانهداری ایالات متحده با صراحتی کمسابقه از مسیر راهاندازی آشوب در ایران و راهاندازی جنگ خیابانی سخن گفت. او مدعی شد که این سیاست نهتنها اقتصاد ایران را تحت فشار قرار داده بلکه به شکلگیری تحولات داخلی و بروز اعتراضها در کشور منجر شده است. او با افتخار از «مشکلات اقتصادی در ایران»، «رابطهی مشکلات اقتصادی با ناآرامیها» و «تحریمهای جدید» سخن گفت و این همه را نشانه «نمونهای موفق از رسیدن آمریکا به اهداف استراتژیک از طریق ابزارهای مالی» دانست. این اظهارات، در واقع، گزارش فشردهای است از چگونگی تبدیل تحریم اقتصادی به سلاح سیاسی در خدمت تغییر ساختارهای داخلی یک کشور مستقل.
در نگاه نخست، شاید چنین اظهاراتی تنها نوعی بیانیهخوانی سیاسی بهنظر برسند اما در واقع نشانهای روشن از استراتژی «جنگ ترکیبی» آمریکا هستند. وقتی کشوری با خوی استکباری -نظیر آمریکا- ریسک و هزینهی حملهی مستقیم نظامی را بالا میبیند، با ترکیبی از فشار اقتصادی، عملیات روانی، تحریک اجتماعی و روایتسازی رسانهای به جنگ ملتی که خواهان استقلال و پیشرفت است میآید. هدف چنین جنگی نه دولتها و حکومتها بلکه تمامِ یک دولت-ملت است.
اعترافات وزیر خزانهداری ایالات متحده در داووس عملاً اعلام رسمی همین تاکتیک است: ایجاد تنگنای معیشتی، تبدیل فشار اقتصادی به نارضایتی اجتماعی، و سپس مدیریت بیرونی اعتراضها به سمت آشوب برای برهم زدن ثبات سیاسی.
این دقیقاً همان چیزی است که بیش از یک دهه پیش، رهبر انقلاب در خصوص آن هشدار داده بودند. ایشان در سخنرانیهای نوروزی سالهای ۱۳۹۳ و ۱۳۹۴ در حرم مطهر رضوی به روشنی گفتند که طراحان سیاست خارجی آمریکا هدف تحریمها را نه برنامه هستهای یا موضوعات امنیتی، بلکه «کشاندن مردم به خیابان در اعتراض به دولت و نظام» اعلام کردهاند. آن روزها شاید برخی از افراد خوشبین به غرب تصور میکردند این نوع سناریوها اغراقآمیز یا بدبینانه است، اما امروز همان واقعیت پشت پرده، کاملاً آشکار در مجمع جهانی اقتصاد در داووس، از زبان بالاترین مقام مالی آمریکا، عیناً بازگو میشود.
تحریم، چنانکه در داووس اذعان شد، نه ابزاری برای تغییر رفتار دولتها، بلکه ابزاری برای تحت فشار گذاشتن مردم است تا از مسیر رنج اقتصادی، به ابزار اجرای اهداف سیاسی کشورهای استعمارگر بدل شوند.
وقتی یک مقام آمریکایی علناً میگوید هدف، تحریک مردم برای حضور در خیابانها بوده است، در واقع از برنامهای سخن میگوید که لایه به لایه طراحی شده است: ابتدا فشار اقتصادی برای فرسایش معیشتی؛ سپس پوشش رسانهای متمرکز بر ناامیدی اجتماعی؛ و در نهایت، بهرهبرداری از بستر اعتراضها برای ایجاد خشونت و آشوب. هدف بلعیدن کشورهای مستقل و در مسیر اقتدار و پیشرفت است.
در چنین الگویی، اقتصاد تنها ابزار آغازگر است. مرحله بعد، میدان رسانه و شبکههای اجتماعی است که در آن با بزرگنمایی مشکلات، تحریف واقعیتها و انتشار روایتهای هیجانی، بر شیپور شکاف میان مردم و حاکمیت میدمند. در همین حال، گروههای تروریستی سازمانیافته وارد میدان میشوند تا اعتراض را از مسیر مطالبه مدنی به خشونت خیابانی سوق دهند. حضور سازمانیافتهی عوامل رژیم صهیونیستی در آشوبهای اخیر را اگر ایران اعلام میکرد، شاید افرادی باور نمیکردند اما جالب اینکه این واقعیت نیز اعتراف رسمی یک وزیر رژیم اسرائیل است. آمیخای الیاهو -وزیر راستگرای افراطی رژیم- در گفتگو با رادیو ارتش اسرائیل گفت که این رژیم در طول جنگ ۱۲روزه با ایران در ژوئن سال گذشته از عوامل میدانی استفاده کرده است و افزود که عوامل مشابهی در بحران فعلی ایران فعال هستند.
در مرحله نهایی، همان کشورهای استعماری که بهدروغ خود را «دلسوز مردم ایران» معرفی میکنند، به بهانه دفاع از حقوق بشر یا حمایت از جامعه مدنی، تحریمهای تازهتری اعمال میکنند؛ تحریمهایی که سفرهی مردم و چرخه تولید کشور را هدف قرار میدهند.